احمد مجد الاسلام كرمانى
205
سفرنامه كلات ( فارسى )
است و بسيار آدم نجيب صاحب سفرهايست ما هم با كدخدا تعارف كرديم و بهمراه او روانه شديم تا آنكه بچادر بزرگى كه مخصوصا براى پذيرائى واردين معين و نصب كرده بودند وارد شديم ، اين پوش از تمام چادرها بزرگتر است و پردههاى اطرافش را از سه طرف كه محل تابش آفتاب بود پائين انداخته بودند و اطراف او را با قاليچههاى كوچك پشمى كه خود آنها را مىبافتند فرش نموده بودند ، در وسط چادر يك اجاغى « 1 » براى ترتيب آتش ساخته بودند و در اطراف جوال بجاى پشتى گذارده بودند ، وارد شديم و هركدام در محلى نشستيم خود كدخدا هم رفت پهلوى همان اجاغ نشست و بلافاصله يك بيل بزرگ آتش سوخته آوردند و در آن اجاغ ريختند و فورا دو سه عدد كترى آوردند و اطراف اجاغ چيدند و رسم تمام تركمانان همين است كه به قدر هريك نفر ميهمان يك كترى آب جوش ترتيب ميدهند و با چاى و قند و يك كاسه نزد خود ميهمان مىگذارند ولى چون ما شهرى بوديم و به اين وضع انس نداشتيم براى ما پياله آوردند و پيالههاشان هم بواسطه آنكه چاى دشلمه ميخورند قاشق نداشت ، چند قطعه چوب هم بجاى قاشق آوردند و دو سه فنجان چاى پىدرپى براى ما ريختند و هرچه خواستيم از خوردن عذر بخواهيم پذيرفته نشد و باصرار صاحبخانه خورديم بعد از صرف چاى دو سه قليان از تنباكوهاى متعارفى خودشان آوردند و نتوانستيم بكشيم از تنباكوى خودمان داديم قليان ساختند و كشيديم و با صاحبخانه مشغول صحبت شديم ، شرحى از تعديات آصف الدوله نقل كرد كه : « در چندين سال قبل دو سه چشمه كه معروف است « بكل تپه » و در اين حوالى است و محل مرتع گوسفندان ما است و ما آنجا چادر ميزديم از مرحوم حاجى ميرزا باقر شفتى خريديم و چندين سال در تصرف ما بوده جزئى زراعتى هم آنجا ميكرديم امسال بعضى از بنى اعمام خودمان مدعى شدند و رفتند شهر عارض شدند و ما را هم به شهر خواستند رفتيم و قبالجات خودمان را هم برديم ، طرف مقابل قباله نداشت يكى دو نوشته پوسيده در دست داشت ، هر جا بمرافعه رفتيم تصديق بجانب ما
--> ( 1 ) در نسخه اصلى همه جا « اجاغ » نوشته شده .